بازگشت پهلوون

یه روزی، روزگاری، یه قهرمان بود که فکر و ذکرش ورزش و نرمش و کاراته بازی و این جور چیزا بود. قدرت این قهرمان اونقدر بود که حتی بادی که تونست سبیل عمو رو بکنه و ببره؛ اون رو از جا تکون نمیداد. این قهرمان کوچک، یه عالمه هم طرفدار داشت. هر روز از اقصا […]