دندان سوم، گاومیش ها در خیابان و وبلاگ نویسی بهتر (به زبون آدمیزاد

اول سلام. بعد بگم یه داستان از خودم دارم. یه تصمیم از بابایی و مطلبی آموزشی از اینکه چجوری وبلاگ بهتری بنویسیم. دوم بگم که دیروز ظهر یه دفعه ای یه عالمه گریه کردم. مامان جون مجبور شد منو بغل کنه و ببره توی حال بچرخونه. بابایی هم پاشد و دوباره خوابید. عصری معلوم شد […]