فضول خان، شناسنامه دوم و روز جهانی ماما

این روزها خیلی کارها کردم. یه روز که بابایی رفته بود کشیک، مامان جون بهش مسج داد که: خرابکاریها تا الان: کندن گل روی میوه خوری. انداختن یک هویج در چاه. انداختن قریب الوقوع چراغ خواب.  و البته این کار اون روزم بود و هر روز برگی به کتابچه افتخارات بنده اضافه شد. دارم یه […]