سفری دیگر

سلام. سفری دیگر، از نوع غیر فارسی وانی داشتم.  جاتون خالی بدون برنامه ریزی قبلی، برنامه جور شد و رفتیم شمال. اول که من فکر کردم بابایی ورشکست شده و ما در حال فرار هستیم. آخه دَدَر که این همه طول نمیکشه! بعد آدم که نمیره توی جنگل لای درختا مخفی بشه غذا بخوره! ولی بعد فهمیدم که اینها هم یه جور تفریحه.

تازه همش هم درخت و جنگل نبود. از کنار بیابون های وسیع خراسان شمالی و نیز مزارع سرسبز گلستان هم رد شدیم. یه مزرعه آفتابگردون با یه عالمه گاو هم دیدیم.

مزرعه آفتابگردان

(بیشتر…)