یه روز از روزهای شاد بهاری، پهلوون کیزاد توی پارک آب و آتش، وزرشکارانه قدم میزد.
ناگهان به فکر افتاد که داستان آب و آتش و خاک و انسان و شیطان چیست؟ این آتش چه بود که زیر بار تعظیم به خاک نرفت. و این خاک چه بود که اینقدر شرف یافت و انسان شد.
اینجا بود که به فکر افتاد انسانی را بیابد و از او سوال کند که تو کیستی و داستان چیست!؟
در پارک آب و آتش. قطرهای آب یافت و از او سوال کرد.
و چون جوابی نگرفت، از محصول برآمده از خاک (گیاه) سوال کرد.
و او هم نمیدانست که انسان کیست.
در پارک ساعی انسانی را دید و شادمانه خواست از او آدرس انسانهای دیگر را بپرسد. ولی او فقط نمادی از انسان بود. مجسمه بود.
مجسمه گفت از موجودات زنده سوال کن.
کیزاد با مورچهها آشنا شد. از آنها سوال کرد.
ولی آنها سرشان به کار خودشان گرم بود. آنقدر محتاج ذرهای دانه و آذوقه بودند که حتی فرصت جواب دادن نداشتند.
در هایپر استار موجود زندهای را دید. ماهی بود. از او آدرس انسان را پرسید.
ولی این ماهیها فقط از ماهی بودن، زندگی در آب را شناخته بودند. جایی که حتی اکسیژنی برای تنفس نیست و جایی برای حرکت و حتی نمیدانی که چند ساعت بعد در زیر اره ماهی بری خواهی بود، دیگر چه حالی برای پاسخ گویی!
کجا میشد موجود زنده دیگری را یافت؟ در باغ وحش.
نه باغش شبیه باغ بود و نه وحشش شبیه وحش. هیچ پاسخی نبود. (اونقدر عصبانی شد که یه مشت زد تو چشم بابایی. عینک بابایی افتاد و شیشه عینک پرت شد یه گوشه. مامان جون کلی گشت تا شیشه عینک رو پیدا کنه. شانس اوردن که شیشه نشکسته بود وگرنه خدا میدونه بابایی چه میکشید.)
کیزاد دیگر غمگین بود. نمیدانست که چه کند. به یاد آنکسی افتاد که … از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.
برعکس بقیه که گفتن نگرد گشتهایم ما؛ پسر عمو آراد او را راهنمایی کرد. هر دو سوار بر وسیله نقلیه شدند و به دنبال پاسخگو رفتند. (کیزاد سوار دوچرخه آراد و آراد سوار سه چرخه کیزاد).
آنکسی که پاسخ را داشت همانا خود خاک بود.
و کیزاد در خاک به دنبال پاسخ میگشت.
کیزاد فریاد زد: الیسا کجاست؟ نه ببخشید. فریاد زد انسان کجاست؟ و خاک پاسخ او را داد.
آراد جون به افتخار این لحظه بزرگ عکسی یادگاری از کیزاد گرفت.
و اینک ما هم میخواهیم بدانیم انسان کیست و کجاست. لذا از کیزاد سوال کردیم.
و او اینگونه پاسخ داد:
فقط خاک است که میداند انسان کجاست. خودتان سوال کنید تا فراخور شعورتان دریافت کنید.
خیلی کلکی کیزاد















عجب پسر کنجکاویه
به ما هم سری بزن من شما رو لینگ کردم اگه مایل هستین شما هم لینک کنید
سلام پهلوون خوشگل .
اول اینکه عیدت مبارک . دوم اینکه داستانت خیلی قشنگ بود . مرسی از داستانت . سوم اینکه پهلوون اونیه که بتونه عصبانیتشو کنترل کنه خیلی بده که می زنی عینک بابا رو داغون می کنی .
سلام گل من

)
بازم مثل همیشه پهلوون برنده میشه ماچ:
عـــــــــــــــــــــــــــــالـــــــــی بــــــــــــــــــــــــــــود
همه سیر و سلوک شما به کنار ولی اون عکس یکی به اخرتون بدجور دل ما رو برد کیزاد جان
در مورد باغ وحش باهات هم عقیده ام منم بودم همینقدر عصبانی می شدم البته خدا رو شکر شیشه عینک بابایی پیدا شد چون فقط ما عینک دار ها می دونیم بی عینکی چه معضلیه
اینکه نه باغش باغ بود و نه وحشش وحش رو خییییییلی خوووب اومدی!
واقعا که خیلی کلکی، سوالاتت هم بسیار پرمحتوا بود مثل همیشه
عا شقتم خوشگل من
سلام خاله جون
خوبی الهی فدات شم که همچنان داستان آفرینی وخوشگلتر از دیروز
سال نوت مبارک کی زاد جان .
چه سال نوی خوب و پرباری رو شروع کردی عزیزم.
چقدر هم بزرگ و آقا شدی هزار ماشالله و چهره ات عوض شده .
عکسهای خیلی زیبایی بود .می بوسمت
سلام چه پسری چه عسلی! ماشالله چقدر بزرگ شده! ممنونم بابت لطفتون! ببخشید که آدرستون اشتباهی درج شده بود! تصحیحش کردم!
سلام
سال نو مبارک
چه آپ جالبی مثل همیشه
عکساتم خیلی خوشگل دانشمند کوچولو
راستی ما هم آپیم
سلام امیدوارم سال خوبی رو داشته باشین
سلام بر کیزادی ها
من ارادت دارم
پدر یادته پارسال همین روزا عصرا جهاد…
یاد باد ان روزگاران یاد باد
سلام کی زاد گلم
سلام مامان مهربون
هر چیزیو میشه از دست داد الا داستانهای شما رو.
سال نو تون مبارک
راستی وبلاگ آراد هم بلخره بروز شد منظرتون هستم
بسیار عالی بود و خدا رو شکر خوش گذشته
سلام پهلوون. چه قصه قشنگی. مسافرت خوش گذشت؟ همیشه به گردش و تفریح. یه چیز بگم ناراحت نمیشی؟ قیافت اصلا به پهلوون نمیخوره چون پهلوون که اینقدر ناز و ملوس نمیشه. بووووووووووووس برای عسل طلا از طرف دانیال و داداشی
سلام
درباره خانم ها چگونه تحصیل کنند؟ نوشتم
چه دلم برای پهلوون تنگ شده بود ..
ممنونم که به وبلاگم سرزدید خدا پسرتون رو براتون حفظ کنه
سلاااااااااااااام خاله
ای جانم، چه بزرگ شدین شوما … سر ظهر جمعه نشسته بودم تو اتاق یهو گفتم اقا ما یه کیزاد خانی می شناختیم، خوشکل و کپل مپلی و ناز .. کجاست چی کار می کنه … یه کیزاد سرچ زدم … خیلی خوشحالم که سالم و خوکشل و اقا شدی … البته ببخشیدا آقایون خوش تیپ می شن نه خوشکل … از این به بعد بهتون بگیم کیزاد خوش تیپ خان …
الهی خاله اینترنتیت فدات … یه عالمه دعاهای خوب دارم برات … مهمترینش اینِ که سایه ی مامان و بابات بعد از خدا بالای سرت باشه … تو هم همیشه پیششون باشی که به احتمال دویست درصد عشق زندگیشونی …
یادت باشه که تو هم باید برام دعا کنی ها …
بوس بوس بوس رو لپای خوشکلِ نازت …
جواب: خیلی وقت بود خبری ازتون نبود. خوشحالم که بازم میبینمتون. مرسی از ابراز لطفی که دارین. شما هم زنده و شاد و سالم باشین.