آتش بی عشق

پارسال که خیلی کوچولو بودم چهارشنبه سوری رفتیم و کلی آتیش بازی و تفریح کردیم. امسال مامان جون گفت کی‌زاد بزرگ شده و حتما کلی تفریح خواهد کرد.  رفتیم خونه‌ی مامان تهرانی. مامان بزرگ مادرم. علی‌رضا اونجا یه عالمه ترقه جمع کرده بود که بریم و بترکونیم. حتما کلی کیف می‌کردیم.

علی‌رضا یه عالمه ترقه‌های مختلف داشت. فرصت نشد استفاده کنیم

رفتیم خونه‌ی قبلی مامانی. همه مردم جمع شده بودن و داشتن ترقه و فشفشه میزدن. هیچکس نمیرقصید. هیچ کس هم حرف! نمی‌زد. نمی‌دانم چه شد که یکی دو دقیقه‌ی بعد،‌ آقایانی آمدند که کلاه شیشه‌ای داشتند. چوب دستشون بود. یه دیوار شیشه‌ای هم توی دست دیگه داشتن. نمی‌دونم چرا از هرجا رد می‌شدن مردم زخمی می‌شدن. چراغ یا آینه‌ی ماشین‌ها هم می‌شکست. احتمالا آدم فضایی بودن. خیلی هم قوی بودن. به ماشین بابایی هم سه تا ضربه زدن که ردش روی ماشین موند. بقیه اتفاقات هم که به من ربطی نداره نمی‌نویسم که احوالاتتون شبای عیدی مکدر نشه.

این هم آتیش بازی. آتشی که اینبار آتش عشق نبود. ….


۳ جواب برای “آتش بی عشق”

  1. :((

  2. salam sale no mo0o0o0baral…enshalah sale khobo khoshi dar kenare khanevadeh mohtaram dashteh bashid

  3. :غمگین: :گریه:
    ایشالا بدی و نفرت ریشه کن بشه

نظر بگذارید

به صورت خودکار کلمات فینگلیش را به فارسی تبدیل کن. در صورتی که می خواهید انگلیسی تایپ کنید Ctrl+g را فشار دهید.
:LOOL: :bee: :تعظیم: :دست زدن: :خندیدن: more »