فرهنگ سازی

هفته قبل دایی رسول و زندایی و بابا هادی از تهران اومده بودن. خیلی خوش گذشت. هفته قبل از اون هم که برف اومده بود. هرچند زمستونه و آدم انتظار یه عالمه برف رو داره ولی خوب ما به همین یک بار هم راضی بودیم.

توی این ده روز من چند تا کلمه جدید هم یاد گرفتم. تازه یه عالمه چیز میفهمم که باعث تعجب بابایی و مامان جون میشه. آخه اونا فکر میکنن من چون کوچولوام، هیچی حالیم نیست. در صورتیکه همه چی حالیمه. مثلا دیشب مامانی فاطی گفت برو خودت رو جلوی آینه نگاه کن. و من دویدم رفتم جلو آینه. جالبیش این بود که تاحالا کسی به من نگفته بود که اسم این وسیله آینه است. یا چند روز پیشا که بابایی گفت بریم فیلم نگاه کنیم و من از اتاق دویدم بیرون و رفتم جلوی کامپیوتر و صندلی رو نشون دادم. (آخه شبا پای کامپیوتر فیلم میبینیم). یا وقتی مامان جون گفت برو پوشک بیار، اولش نفهمیدم چی میگه. بعد که مامانی دست زد به پوشکم که لای پام بسته شده بود،‌ خوشحال شدم و بدو بدو رفتم و از توی اتاق بسته کامل پوشک رو اوردم. و از این جور کارها.

و اما داستان این هفته:

خبر رسید که یکی از بچه های خوب این مملکت داره کارهای خلاف میکنه. تا خبر به پهلوون رسید،‌ ناراحت شد. خونش به جوش اومد و تصمیم گرفت تا بره و اون جوون رو به راه راست هدایت کنه. البته نه به زور. بلکه با آموزش و توضیح و توجیه.

پهلوون دید راه دوره و رفت سراغ وسیله نقلیه. شروع کرد به آماده سازی سه چرخه. این وسیله به تازگی بجای رخش بکار میره. سرعتش خوبه. علف هم نمیخواد. این هم مراحل اَسِمبِل کردن دوچرخه.

کیزاد در اسمبل کردن سه چرخه همکاری میکند

حالا که مقدمات کار آماده شده بود،‌ پهلوون عزم جزم کرد و راه افتاد. البته طول مسیری که میشد با سه چرخه رفت خیلی زیاد نبود. گفتن نداره خودتون اوضاع خیابونها رو دیدین. جاده شوسه پیش خیابونهای ما کم میارن و سر تعظیم فرود میارن.

 نیازی به گفتن نیست که با کلیک بر روی تصویر،‌ میتونین با کیفیت بهتر و تصویری بزرگتر رو مشاهده کنین.

kayzad سوار بر سه چرخه


پهلوون کیزاد رفت و رفت تا به مسیرهای صعب العبور رسید. مجبور شد از وسیله نقلیه پیاده بشه و پای پیاده مسیر رو طی کنه.

kayzad از مسیرهای سخت کوهستانی عبور میکند (کوه های آب و برق مشهد)


تو پای به راه در نِه و هیچ مپرس          خود راه بگویدت که چون باید رفت.

پهلوون کی‌زاد خسته است. ولی از راه نمی‌مونه و به راه خودش حتی افتان و خیزان ادامه میده.

بالا رفتن از کوه بصورت چهار دست و پا


تا به قله سختیها میرسه. جایی که سرما همه جا رو فرا گرفته بود. و ماده‌ی کمیابی به نام برف زمین رو سفید کرده بود. حتی سرما و یخبندان نیز نمیتونه جلوی پهلوون رو بگیره.

بعد از مدتها برفی بارید.


و بالاخره پهلوون پشت البرز کوه به شهری میرسه که مردمش به کارهای خلاف روی اوردن.

جوونهایی رو میبینه که دیگه فوتبال و گل کوچیک بازی نمیکنن. بجاش میرن یه جاهای تاریک و دور و اطرافشون رو پر از دود میکنن.

جوانی درحال کشیدن قلیان. (قلیان دکوری است)


و عده ای دیگه که یه ذره با کلاس‌تر هستن،‌ بجای الک دولک و هفت سنگ و بازیهای مفرح دیگه،‌ میرن توی یه اتاق و کار خوبشون بازی با کامپیوتره. بعضیها هم وقتشون رو صرف چت کردن (گپ زدن اینترنتی) میکنن و یا فیلم میبینن. اونم چه فیلمی. مثلا شنای کودکان همراه با مادران! به دقتی! که این جوون در این رابطه داره توجه کنین.

کیزاد درحال تماشای فیلمی مربوط به شنای کودکان در کنار مادران


و اینجا بود که پهلوون نقش فرهنگی خودش رو شروع کرد. آموزش اول صرف وقت برای کارهای هنری بود. مثلا نقاشی کشیدن. تصویر زیر رو بابایی کشیده. روی دیوار آشپزخونه،‌ توی خونه مامانی. البته قراره این خونه تا آخر هفته تخریب بشه. پس شما روی دیوار نقاشی نکنین. فقط روی کاغذ. پهلوون توی تصویر داره نقاشی خودش رو بوس میکنه.

نقاشی روی دیوار از کارهای هنری است

و بعد پهلوون توضیح میده که میشه آدم وقتش رو صرف کمک توی کارهای خونه هم بکنه. اینجوری کلی مامان و بابا رو از خودش راضی میکنه. انر‍ژی اضافه هم صرف میشه.

به تمرکزی که به هنگام کار وجود داره دقت کنین.

کیزاد در حال تمیزکردن سرامیکها. خسته نباشی پهلوون


البته تفریحات سالم دیگه ای هم وجود داره. مثل بازی با هلکوپتر که در تصویر زیر دایی رسول یه نمونه از اون رو به سمع! و نظر شما میرسونن.  فلش نشون دهنده پره های پرتاب شده هلکوپتر است. قابل به ذکر است که شب قبل بابا هادی با چنان تمرکزی این پره رو پرتاب کردن که آه از نهاد هلکوپتر برآمد و بعد خودشون با پیچ گوشتی آه رفته رو برگردوندن. مرسی.

بازیهای مفرح. هلکوپتر پرانی توسط دایی رسول


و پهلوون که خیلی ها رو ارشاد کرده بود و به راست هدایت، با فراغ بال و خوشحال به سمت منزل بازگشت. البته اینبار سوار بر ماشین بابا هادی بود. کلی تلاش و کلک و وعده‌ی محقق تاب بازی تونست اون رو از توی ماشین در بیاره. تا دایی و زندایی و بابا هادی بتونن برگردن تهران. خداحافظ.

کیزاد سوار بر ماشین بابا هادی شده و مگه پایین میاد. فهمیده که میخوان برن.



۱۳ جواب برای “فرهنگ سازی”

  1. سلام سلام …
    اینقدر فاصله پستهاتون زیاد شده که بزرگ شدن کیزاد عزیز کاملا مشخصه … به نظر میاد قدش بلند شده و چهره اش هم پسرونه تر شده :) :* ماشاالله بهش ، دست مامانی مهربونش درد نکنه و همچنین پدرش .
    اونجا که به سختی مهمونها رو راه انداختین که برن خیلی خیلی خاطره انگیز بود … انگار این پروژه تو همه خونه ها با اومدن هر مهمونی تکرار میشه …

  2. سلام کیزاد گلم . چقدر دلم برات تنگ شده بود . چقدر بزرگ شدی . عکس ها و کارها و داستانت هم که معرکه بود . فقط چرا سایتت فیلتر شده من فقط با گوگل ریدر تونستم ببینم .

  3. سلام پهلوانه قهرمان…ماشاله بزرگ شدی …کیزاده گلم کارهاتم مثل همیشه شیرین و جذابه :دست زدن: …انشاله همیشه در کنار مامانه مهربون و بابای زحمت کش شادوموفق باشی… :rose:

  4. سلام کیزادجونم :ماچ:
    بااینکه تازه پیشت بودیم ولی دوباره دلمون میخواد پیشت باشیم :گریه:
    بادیدن این پست دوباره روزهای خوبی که پیش هم بودیم وشیرین کاریهاتوبرامون تازه کرد :قلب شکسته: خیلی دوست داریم :ماچ: :ماچ:

  5. افرین به دقت این پسر گل .از حالا اینهمه هوش لبریز شده بعدهاچی میشه

  6. salam kayzad joonam
    khoobi?
    delam kheyli barat tangide bood
    hesabi mard shodi :ماچ:

  7. سلام کیزاد جونم.چقدر بزرگ شدی.
    چقدر قد کشیدی.
    دلمون برات تنگ شده.
    آفرین که به مامانت کمک می کنی.
    من که خونه مامانی شما را خیلی ندیدم ولی از تخریبش کمی دلم گرفت.
    امیدوارم به زودی همدیگرو ببینیم.
    دوست دارم.می بوسمت.
    جواب: زود زود بیاین که ببینیمتون

  8. سلام فکر یک آرشیو تو home page سایت باشین. پیدا کاردانه مطالب قدیمی خیلی
    مشکله
    جواب: چشم. البته از طریق جستجو میشه چنین کاری کرد ولی حتما یه آرشیو میذارم. مرسی.

  9. سلام به کی زاد عزیزو دوست داشتنی … :خندیدن:

    ماشا …….. خیلی شیطون شده
    فکر کنم به دایی اش رفته

    همیشه شاد و سلامت

    خوشحال میشم به ما سر بزنی
    ما اپیم

    مهرسا کوچولو

  10. کیزاد جون تهران اومدی به مامانت بگو که بیارت پیشه مامان شادی و دیانا .چون من میخوام تو رو بخورم به خدا تو جیگری

  11. سلام پهلوون خوبی خاله

    داستانهای خیلی قشنگی داری .

    دست مامانت درد نکنه
    بوس برای کیزاد گلم
    جواب: مرسی به شما و همه دوستای گلم که میان نظر میذارن.

  12. ای جونم به این کوچولوی خوشگل ماشاا… چه بزرگ شده

  13. هزار ماشالله خیلی بزرگ شدی آقا کوچولو
    شیطنت هام شیرین بامزه است البته دست همه نی نی های شیطون و از پشت بستی:)
    به به هنرمند هم که هستی؟؟ منم تا خودکار می بینم رو در دیوار اثر هنری خلق می کنم

    ما هم آپیم

نظر بگذارید

:LOOL: :bee: :تعظیم: :دست زدن: :خندیدن: more »