فضول خان، شناسنامه دوم و روز جهانی ماما

این روزها خیلی کارها کردم. یه روز که بابایی رفته بود کشیک، مامان جون بهش مسج داد که:

خرابکاریها تا الان: کندن گل روی میوه خوری. انداختن یک هویج در چاه. انداختن قریب الوقوع چراغ خواب. 

و البته این کار اون روزم بود و هر روز برگی به کتابچه افتخارات بنده اضافه شد. دارم یه شیطون حسابی میشم.

من اول از همه به ورزش و تفریح اهمیت میدم.

و بعد از اینکه ورزش کردم و خسته شدم میرم سراغ تغذیه مناسب که سانسور میشه. ولی بستنی رو هم خیلی دوست دارم. 

و بعد که انرژی گرفتم میرم سراغ تحقیق و بررسی. مثلا میخوام بدونم امسال که سال ببره دیگه این تخم مرغ مربوط به سال گاو توی خونه چیکار میکنه. آیا میشه داغونش کرد یا نه؟

و بعد نتایج تحقیقاتمو بصورت کنفرانس خبری تلوزیونی البته از یه رسانه درست حسابی، پخش میکنم. تا همه سود ببرن. البته این مدل موها رو زن داییم برام درست کرده. اون همیشه دوست داره من تیپ بزنم.

و اما: 

از وقتی بدنیا اومدم مامان جون و بابایی روند رشد منو توی یک کتابچه وارد میکنن که اسمش شناسنامه دومه. این کتابچه به تازگی تحت چاپ جدید قرار گرفته و خیلی کاملتر و بهتر شده. توی این کتابچه از اسم دکتر و مامایی که مارو بدنیا اوردن تا وزن و قد و بعد اسامی کسایی که کادو دادن و تولد و … تا مسافرتها و بعد مدرسه و معلم و زن و بچه و حقوق و دانشگاه و … هست. یه چیزیه که تا آخر عمرون باهاش سروکار داریم. یه دفترچه خاطرات خیلی کلاسه و بدرد بخوره. 

و اما از همه مهمتر:

مامانم مثل خیلی از خانومای دیگه که درس خوندن و دوست دارن از تحصیلاتشون استفاده کنن، مشغول کار بود. مامان جونم کارشناس ماماییه. اون مدتی رو که طرح رفت. دو سال. و بعد دو سال با بابایی تو شهرستان با هم کارکردن. و بعد بیش از یک سال در درمانگاهی در مشهد مشغول کار بود. تا اینکه یه روز که منو ۴ ماهه باردار بود سرما خورد. بابایی گفت نکنه باز هم مریض بشی و بعد برای نی نی ( که من باشم) بد باشه؟ 

اینجوری بود که مامان جون نرفت سر کار. و الان هم که نزدیک به ۱۱ماه و نیم از تولد من میگذره هنوز نرفته. خیلی دوست داره بره ولی منو چیکار کنه. دوست نداره منو بذاره یه جایی یا یه نفر رو بیاره منو مراقبت کنه که اصلا معلوم نیست چیکار بکنه. اینجوریه که مامانی فعلا نمیره سر کار بخاطر تربیت و مراقبت از من. 

مامان جون خیلی خیلی دوستت دارم و از این فرصت استفاده میکنم و روزت رو تبریک میگم. و همچنین روز ۱۵ اردیبهشت رو به همه ماماهای عزیز تبریک میگم. زنده، سالم و شاد باشین.


یک جواب برای “فضول خان، شناسنامه دوم و روز جهانی ماما”

  1. سلام امروز متن رو خوندم خوشم اومد.عالی بود.من خودم دانشجوی مامایی هستم.ممنون که به فکر ما هم هستین.

نظر بگذارید

:LOOL: :bee: :تعظیم: :دست زدن: :خندیدن: more »