بهار ۸۹/ جنگ سایبری/

خوب سال نو همه مجددا مبارک. 

اول یه مقدمه.

سی سال قبل در چنین ایامی بابایی کجا بود؟ بله در ایام عید بابایی مشقای عیدش رو نوشته بود و بعد رفته بود مسافرت مشهد و در این ایام هم مشغول یاد گرفتن یه حرف جدید از حروف الفبای فارسی بود. بابایی اون موقع کلاس اولی بود.

بیست سال قبل در چنین ایامی بابایی کجا بود؟ در ایام عید مشغول جبر و مثلثات حل کردن و این ایام هم مشغول درس خوندن در کلاس سوم دبیرستان بود. بابایی عااااشق جبر و مثلثات بود. نمیدونم چی شد که دکتر شد!

ده سال قبل در چنین ایامی بابایی کجا بود؟ در روزهای عید از مرخصی استفاده میکرد و در مشهد بود. و در این ایام هم در پادگان مشغول گذران دوران ۵۰ روزه سربازی (آموزشی) بود. با دوستاش که میگه خیلی هم خوش گذشته بود.

امسال در چنین ایامی بابایی کجا بود؟ روز ۴ عید بود که بابایی به لطف یک عدد لاستیک پراید دچار کمر درد شد و از اون روز تا چنین ایامی یعنی فعلا تا الان در بستر آرمیده است. البته دو روز رفت سر کار که دید نمیشه و بعد دوباره اومد خونه و خوابید. گاهی هم میشینه پای کامپیوتر. ولی در مجموع دراز کشیده. 

این مقدمه رو گفتم که معلوم شه امسال عید ما کجا بودیم و چه کردیم.     خونه بودیم.

خوب خلاصه بگم برای ثبت در تاریخ.

۱- چهار شنبه سوری که رفتیم باغ همسایه بابابزرگ در ابتدای جاده طرقبه.

زن عمو ملیحه جون افتاد و کف دستش یه عالمه تاول زد. ولی خدا رو شکر زودی خوب شد.

۲- روز اول عید خونه خودمون بودیم. سال که تحویل شد بعدش رفتیم دنبال بابابزرگم که از تهران اومده بود و بعد رفتیم خونه بابابزرگ اینا. (بابای مامان جون) 

ببخشید که تصویر فوکوس نیست. عجله ای شد.

۳- خونه مامانی (مامان مامان جون) با ماهی ها بازی کردم . تعجم میکنم که چرا زیر دست من نمردن.

۴- با عمو فرزاد و زن عمو نازی و پسر عمو آراد عزیز و عمو بهروز و زن عمو ملیحه و بابا بزرگ و عمه بهناز رفتیم بیرون. چند بار و جاهای مختلف. از طبیعت گرفته تا رستون لبنانی و جاهای مختلف. روزای اول که بابایی سالم بود رفتیم طبیعت، بعدش رفتیم رستوران.

این عکس منه با بابابزرگم. بابابزرگ عاااااااااااااشق طبیعته.

۵- در این ایام من به مهارت جدیدی دست پیدا کردم. در کمتر از ۵ دقیقه این وسیله رو بهینه سازی کردم. به این کار میگم مهندسی معکوس که یه علم خیلی پیشرفته است.

از این کارا بازم کردم. البته این اولین کار بود و به عنوان اولین کار مهندسی خودم در اینجا به ثبت میرسونمش. فکر کنم مال روز سوم عید بود. 

و این هم چند تا کار دیگه که البته یه کم طول کشید تا به انجام برسه. 

۶- در مجموع علی رغم بیماری بابایی به من که خوش گذشت. 

۷- روز ۱۸ فروردین برای اولین بار تنبل خان (یعنی من) یه قدم چهاردست و پا کردم. مامان جون و بابایی و مامانی (مامان مامان جون) کلی ذوق کردن. البته سه دست و پا. یعنی یه پامو بصورت standby میذارم زیرم که هروقت دلم خواست خیلی راحت و سریع بشینم.  ین داستان ادامه یافت تا اینکه ۲۰ فروردین این یه قدم به یه عالمه ارتقا پیدا کرد. 

و…..

در تصویر فوق تکنیک ذخیره سازی یک پا در هنگام سه دست و پا را مشاهده میکنید.

۸- جنگ سایبری: 

این روزها صحبت از جنگ سایبری زیاده. اینجا نمینویسم چون خواننده های این وبلاگ اغلب دنبال این چیزا نیستن. چند تا سایت ایرانی هم هک شدن. که مهم نیست. مهم اینه که من هم نمیخواستم از این مقوله دور بمونم. در نتیجه در اولین اقدام بعد از توانایی چهار دست و پا کردن، با یه حرکت گاز انبری و برق آسا خودم رو به کامپیوتر رسوندم و رفتم سراغ چراغها و دکمه ها. من عااااشق دکمه هستم. و …. 

البته بابایی دکمه power رو تنظیم کرده که هروقت زده شد کامپیوتر بجای خاموش شدن Hibernate  بشه. در نتیجه اتفاق خاصی نیفتاد. در آینده تلاشهای بیشتری خواهم کرد.

۹- بابایی قول میده که بعد از اینکه خوب شد حتما ورزش کنه که دیگه اینجوری نشه. این هم اینجا مینویسم که بقیه هم حساب کار دستشون بیاد. 

نظر بدین خوشحال میشم


نظر بگذارید

:LOOL: :bee: :تعظیم: :دست زدن: :خندیدن: more »