دندان سوم، گاومیش ها در خیابان و وبلاگ نویسی بهتر (به زبون آدمیزاد

اول سلام. بعد بگم یه داستان از خودم دارم. یه تصمیم از بابایی و مطلبی آموزشی از اینکه چجوری وبلاگ بهتری بنویسیم.

دوم بگم که دیروز ظهر یه دفعه ای یه عالمه گریه کردم. مامان جون مجبور شد منو بغل کنه و ببره توی حال بچرخونه. بابایی هم پاشد و دوباره خوابید.

عصری معلوم شد گریه ام بی دلیل نبوده. آخه سومین دندونم دراومد. بالا سمت راست. خیلی کوچولوئه نمیشه عکسشو بذارم.

سوم بگم که مرتکب جنا + یتی شدم که نگو و نپرس. در ادامه داستانشو مینویسم.

چهارم از علاقه ام به ماست بگم. من عااااااشق ماستم. و هرچی که با ماست مخلوط بشه. مثل سوپ. مامان جون دیروز توی کتاب خونده بود که نوشته به بچه ها توی این سن مثلا ۶ قاشق مربا خوری سوپ بدین و … . مامان جون که کلی تعجب کرد. بابایی هم کلی خندید. آخه من اگه ۲۰ قاشق کمتر بخورم که قال میکنم. تازه بین هر دو قاشق هم کلی غر میزنم و صدای ببر درمیارم که یه وقت تاخیری در تحویل غذا انجام نشه.

 

و اما داستان کوتاهی از پهلوون:

یه روز پهلوون شاد و خندون با سومین دندون شروع کردن به خوردن عذا تو ایوون.

 

 

بعد بادی به غب غب انداخت و پرید سوار بر اسبش شد و به تاخت رفت تا شاید یکی کمکی بخواد و کمکش کنه تا برگ سبز دیگه ای توی کارنامش ثبت بشه. همینجوری که سریع داشت میرفت یه هو دید که برگ سبزی رو کنده. نگاهی به اون برگ انداخت.

 

آخی. این کار بد از پهلوون بعید بود. خیلی ناراحت شد و خجالت کشید که ای داد بیداد. برای انجام مثلا یه کار خیر باعث شده بود که سبزی رو زرد کنه. و این راهش نبود. از این به بعد تصمیم گرفت که همیشه به یاد داشته باشه که برای رسیدن به هدفی متعالی نباید حتی یک خلاف کوچیک انجام بشه چه برسه به بزرگ. یعنی به قول بزرگترا هدف وسیله رو توجیه نمیکنه.

 

تصمیم بابایی:

و اما بابایی تصمیم گرفته از این به بعد هر وقت پشت فرمون میشینه بر این باور باشه که در میان یه مشت گاومیش داره رانندگی میکنه.

 

 

و حتی بهتره این تابلو رو علاوه بر توی خیابونا، ابتدای در(ب) خروجی خونه هم بزنیم تا یادمون نره.

 

چرا؟ آخه چند روز قبل، برادر یکی از همکارای بابایی داشته تو خیابون میرفته. با یکی تصادف میکنه. نمیدونیم تقصیر کی بوده. اصلا فکر کنیم تقصیر همین بنده خدا.

بعد اون طرف میاد پایین. این هم از ماشین پیاده میشه. بعدش طرف یه چاقو تا دسته فرو میکنه تو شکم این و یه دور هم میچرخونه. تا جایی که روده بزرگ (کولون عرضی) و لوزالمعده (جدا شدگی سر از تنه پانکراس) پاره پوره میشن. این بنده خدا الان ده روزی هست که توی ICU بستریه و تو کماست. یه عالمه خون هم گرفته.

اگه فکر کنیم طرفمون گاومیشه و اولا نمیفهمه که چجوری رانندگی کنه پس بیشتر احتیاط میکنیم. از طرفی مواظب هستیم که اصلا داد و فریاد نکنیم و عصبانی نشیم و اگه تصادف شد یه وقت غر نزنیم که طرف شاخمون نزنه.

این هم تصمیم بابایی.

 

و اما یه مطلب در ادامه میذارم برای اونایی که دوست دارن وبلاگ بهتری بنویسن.  اونم به زبون آدمیزاد

 


اول: توصیه میکنم این مطلب رو بعدا سر فرصت از وبلاگ علیرضا شیرازی بخونین. (صاحب خود بلاگفاست)

دوم: خوب حالا برسیم سر مطالب خودمون. اینجا میخوام در رابطه با حجم عکسها بنویسم. و بگم که درسته که یک عکس یا تصویر بیشتر از هزاران مطلب میتونه حرف برای گفتن داشته باشه ولی به شرطی که اونقدر عکس حجیم و سنگین و بزرگ نباشه که تو اینترنت ذغالی ایران اصلا لود نشه و بیننده بیچاره بشه. چون همه که اینترنت پرسرعت ADSL ندارن. تازه همونم حجمیه و چرا الکی حجم حروم کنیم؟ یا به قولی ترافیکمون رو صرف کاری بکنیم که میشه خلاصه ترش کرد؟

مثلا دیروز یه وبلاگ دیدم از یه خانوم کوچولوی خوشگل که هر عکسش یک چهارم عکسهایی بود که من میذارم ولی حجم عکسهاش ۱۰۷۰ کیلو بایت بود. عکسهای من حدود ۴۰ کیلو بایته. ببینین چقدر فرقشه.

حالا چجوری تصویر کم حجم و خوب داشته باشیم؟

۱- اگه فتوشاپ بلدین اول عکسهاتون رو در قسمت Image size کوچیک کنین . مثلا ۴۸۰*۶۴۰ و بعد از منوی فایل گزینه Save for web رو انتخاب کنین و اونجا تصویر Jpg با کیفیت حدود ۶۰-۵۰ درصد رو انتخاب کنین. حجم عکس خیلی خیلی کم میشه.  اما اگه فتوشاپ بلد نیستین:

۲- اگه برنامه های Word و .. مربوط به Office رو دارین حتما یه برنامه دیگه به نام Picture manager هم توی کامپیوترتون هست. (با خود آفیس نصب شده)

حالا روی عکس مورد نظر راست کلیک کنین. و بعد برین روی گزینه Open with. و از اونجا مثل شکل زیر گزینه Microsoft office picture manager رو انتخاب کنین.

 

در منوی بالای برنامه باز شده، گزینه  Edit picture رو انتخاب کنید.

حالا در سمت راست صفحه گزینه Compress picture  رو کلیک کنین.

خوب در قدم بعدی در سمت راست صفحه گزینه web page رو انتخاب کنین و اون پایین ببینین که چقدر حجم تصویرتون کم میشه. البته تصویر کوچک هم میشه به ابعاد ۳۳۶*۴۴۸ . حالا دکمه OK رو کلیک کنین و تصویر رو با یه اسم جدید ذخیره کنین.

در مثال بالا تصویر با حجم ۷۷۲ کیلو شده ۵۵ کیلو که خیلی کمه. البته تصاویری که من خودم آپلود میکنم اغلب از این هم کم حجمترن و از برنامه های دیگه استفاده میکنم ولی این که گفتم خیلی راحت و دم دسته. فقط کافیه یک بار انجام بدین و ببینین که چقدر راحته.

 

سوم: لطفا از گذاشتن موسیقی متن و استفاده از هزاران اسکریپت زیبا و غیر زیبا و تغییر شکل موس و نیز کنتورهای رنگ و وارنگ خود داری کنین. یک کنتور ساده اشکال نداره ولی کنتوری که نشون دهنده IP و شکل پرچم و … باشه باعث کاهش سرعت میشه.

البته به کاربران زبل و زرنگ هم پیشنهاد میکنم که بجای دیدار از خود وبلاگها از فید اونها استفاده کنن. اینجوری هم سریعتر به مطلب میرسن و هم از دست یه عالمه اسکریپت جون سالم به در میبرن.

 

مثل دفعات قبل پیشنهاد میدم اگه مطالب بالا براتون مفید بود لینکش رو برای دوستاتون هم بذارین

http://kayzad.ir/?p=31

ولی باز هم مثل دفعات قبل میدونم که کسی این کار رو نمیکنه و فقط بعضی ها که اون رو تا آخر خوندن به رسم ادب و از روی محبت مینویسن که مطالبت مفید بود!

باز هم خدا رو شکر.


مثل همیشه نظر بدین خوشحال میشم

 

 


نظر بگذارید

:LOOL: :bee: :تعظیم: :دست زدن: :خندیدن: more »