اولین فضولی

گوگل لوگوی خودش رو عوض کرد! ببینین. باور ندارین؟! کلیک کنین

امروز نمیخوام دیگه داستان تعریف کنم بلکه میخوام یه خاطره بگم. خاطره اولین فضولی

من از جمعه قبل یعنی ۱۸/دی/۸۸ تونستم در روروئک خودی نشون بدم و تکونی بخورم. هرچند نمیتونم قدم بزنم و دوپایی خودم رو تکون میدم ولی خوب لذت حرکت کردن رو چشیدم. اول اینکه با توجه به عشقی که به ماهی کوچولو دارم همش میرم طرف اون. فقط حیف که ماهیه بالاست و من باید یه عالمه سرم رو به بالا بگیرم تا ببینمش.

این هم عکس ماهی که بابایی منو برده بالا تا راحت ببینمش.

خلاصه، من سوار بر این ماشین قدرتمند بودم و برای خودم میچرخیدم که مامان جون دید صدام در نمیاد. و طبق یه قانون قدیمی که میگه اگه پسر بچه صداش در نیومد یعنی داره خرابکاری میکنه، مامان جون هم فوری به سراغم اومد. دید که بنده فرش رو که فعلا میتونه صدی در برابر حرکتم باشه دور زدم و از جلوی میز تلوزیون رد شدم و به شمعدونها رسیدم. و ..

و اینجوری بود که مامان جون مچم رو گرفت.

صحبت از مچ گیری شد، باید از این مجلات زرد بگم. از اینایی که میگردن دنبال یه نکته ای تو زندگی هنرپیشه ها و ورزشکارا و آدمای معروف تا مجله رو پر کنن. اینجوریه که یکی به حمومی که بنده داخلش هستم یورش میاره و تعجب بنده رو شکار میکنه.

و این هم تصویر بنده در حالی که خیلی آروم هستم. مظلوم و معصوم. خیلی هم مودب. یه جور بچه مثبت.

راستی بد نیست به این سایت سری بزنین. البته عکسی از صورتتون آماده داشته باشین تا با یه عالمه امکانات جالب بر روی تصویر رو برو بشین. به نظر جالب میاد.

نظر بدین خوشحال میشم


نظر بگذارید

:LOOL: :bee: :تعظیم: :دست زدن: :خندیدن: more »