اولین سفر

پیش نوشت: از همه عزیزانی که در رابطه با مطالب آموزشی نوشته شده قبلی ابراز لطف کردن و حتی لینک مطلب رو با توضیحی مختصر توی وبلاگشون گذاشتن ممنونم. بخاطر اینکه لایق دونستن.

و اما سفر: در مورد سفر هزاران شاعر و عارف و فیلسوف سالهاست که میگویند و مینویسند. ولی در حقیقت سفر همون ددره. ولی بجای اینکه چند ساعت طول بکشه چند روز ممکنه طول بکشه. البته انواع کوتاه چند ساعته هم داره که جای بحث داره. اولین ددری که من رفتم منو بردن یه جایی و یه سوزن زدن کف پام. ولی این یکی که خیلی طولانی بود و نزدیک ۱۰ ساعت فقط توی ماشین بودیم و من اصلا مامان جون و بابایی رو اذیت نکردم٬ خیلی خوب بود.

ما رفتیم شمال. تازه فهمیدم که شمال یه جور جائیه که همه چیزش وحشیه! مثلا خرمالوی وحشی٬ ازگیل وحشی٬ انار وحشی٬ و حتی یه میوه هایی مثل تمشک که ذات وحشی ای دارن و آدم رو زخمی میکنن.

تمشک و سفر شمال. کیزاد وبلاگ نویس نوزاد

تازه یه پارکهایی داشت که هرچی میرفتی تموم نمیشد. خیلی هم درخت داشت. بجای گربه هم آقای گراز مهربون رو داشت.

گراز و سفر شمال

ولی البته همه چیزهاش هم وحشی نبودن. مثلا یه جور جوجویی داشت که خیلی ناز بود بهش میگفتن پروانه.

پروانه در سفر شمال

یه تفاوتهای دیگه هم داشت. مثلا فلفلهای قلابی داشت.

فلفل تزئینی و سفر شمال

اگه تو عکس پایینی گفتن فلفل کدومه؟

فلفل و کیزاد و سفر شمال

هرچند رانندگی در اونجا هم مثل شهر خودمون خیلی وحشیانه و خطرناک بود ولی علائم راهنمایی و رانندگی اونجا فرق داشت. مثلا اینجا از این علامت استفاده میشه

علامت سرعت گیر از علائم راهنمایی و رانندگی

ولی در شمال از این علامت پایینی استفاده میشه. به من چه؟

علائم راهنمایی و رانندگی و علامت سرعت گیر در شمال

این علامت خیلی موثر بود. هر کی با سرعت ۵۰۰ تا هم که میرفت به این علامت که میرسید یه هو یواش میکرد. خیلی خوب بود!

بگذریم و بریم سر تفاوتها. اونجا یه حمومی داشت که خیلی خیلی خیلی بزرگ بود. همه راحت لخت میشدن میرفتن توی آب. البته جالب بود که خانوما با لباس میرفتن!

دریای شمال در اولین سفر کیزاد

تازه توی اون همه آب یه ساختمون هم ساخته بودن بهش میگفتن سکوی نفتی. یه چیزیه که شیره زمین رو میمکه ولی بجای سازندگی میشه مایه آلودگی و مشکلات بیشتر.

البته این جایی که بهش میگن دریا فوایدی هم داره. مثلا ماهی داره که بعضیها میگیرن و میخورن. میگن واسه رشد فکری خیلی خوبه.

ماهی گیری در شمال ایران

تازه ما بابلسر هم رفتیم. خیلی خوب بود. شبهای قشنگی داشت. بابایی ناراحت بود که چرا پل تکون میخورد و بابایی نتونست عکسهای قشنگ بگیره. ولی این دو تا رو داد تا بذارم تو وبلاگم.

شبهای بابلسر در اولین سفر کیزاد به شمال

شبهای بابلسر در سفر کیزاد به شمال

توی راه برگشت هم بابایی یه جا تو همون پارکِ گنده٬ نگه داشت و مشغول گرم کردن کنسرو لوبیا شد. (برای کاهش حجم عکس این یکی رو میذارم تو ادامه مطالب)

راستی هفته قبل روز ۲۳ مهر روز جنبش وبلاگی بود ولی چون من ددر بودم نتونستم چیزی بنویسم. موضوع این بود که توی این روز همه وبلاگ نویسهایی که ثبت نام کردن در رابطه با یک موضوع مثلا مراقبت از زمین مطلب مینویسن. البته الان دیر شده ولی ماهیگیره میگفت ماهی رو هر وقت از آب بگیری تازه است. من هم با چند تا از عکسهای شمال در این جنبش شرکت میکنم. برای حفاظت از زمین.

اینجوری که به همه میگم که وقتی بابایی کارش با آتیش تموم شد اون رو با آب خاموش کرد.

بابایی برای جوشوندن آب از یک بطری پلاستیکی که توش نوشابه خورده بودن استفاده کرد. یعنی از یه وسیله دو بار استفاده کرد.

و البته بعد از اتمام استفاده تمامی زباله ها رو ریخت توی یک پلاستیک و بعد اونها رو انداخت توی یه زندون آهنی که یه وقت فرار نکنن.

و این هم پایان کار مسافرت من به شمال. برگشتیم. و خیلی هم خوش گذشت و من هم طالب ماشین بازی شدم. و با اینکه قدم نمیرسه ولی سوار این ماشینچه یا روروئک میشم.

کیزاد سوار بر روروئک

و البته این هم نمونه ای از آموزشی که در پست قبلی داده شد. در رابطه با ثبت تصاویر بر روی نقشه.

ثبت تصاویر بر روی نقشه


نظر بگذارید

:LOOL: :bee: :تعظیم: :دست زدن: :خندیدن: more »