من کی‌زاد شدم

سلام. شاید یادتون باشه که من شناسنامه ندارم و علت این بود که در ثبت احوال به بابایی گفته بودن که اسم کیزاد در لیست اسامی اونها نیست و نمیشه این اسم رو گذاشت. لذا بابایی نامه نوشت و اونها نامه رو به تهران فرستادن و حدود ۱۰۰ روز گذشت. من دیگه داشتم شاکی میشدم.

ولی بالاخره امروز ساعت حدود ۱۳ بود که آقای نوبری از ثبت احوال زنگ زد و به بابایی گفت که اسم مورد قبول قرار گرفته و میتونیم شناسنامه بگیریم. از این به بعد دیگران هم میتونن از اسم کیزاد استفاده کنن.

حالا من میتونم شناسنامه بگیریم. فکرشو بکنین من تا حالا شناسنامه نداشتم. یه کم فکر کردم:

به این نتیجه رسیدم که شناسنامه مهم نیست؛ دفترچه بیمه رو بگین. اسم وبلاگم از همه مهمتر. اگه اسمم رو قبول نمیکردن جواب فامیل رو چی میدادیم. اونا دیگه چی میتونستن صدام کنن؟ خدا رو شکر. بزرگترین مشکل ما هم حل شد!

البته اگه شناسنامه نمیداشتم بعدنا که بزرگ شدم نمیتونستم یه عالمه کارهای خوب بکنم و پول دربیارم و مجبور میشدم مثل هندی ها لخت و پتی باشم.

و هیچکی باهام دوست نمیشد. بجز دوستان بد. خدابیامرز مادربزرگ باباییم که چند سال پیشا فوت کرده همیشه به باباییم میگفته که :

یار بد بدتر بود از مار بد.              مار بد گر میزند    بر جان زند.  یار بد    بر جان و بر ایمان زند.

و من هم بجای دوستان بد مجبور میشدم برم با مارها دوست بشم.


ولی خدا رو شکر که من هم شناسنامه دار میشم و اسمم مورد قبول بزرگان! واقع شد.


نظر بدین خوشحال میشم


نظر بگذارید

:LOOL: :bee: :تعظیم: :دست زدن: :خندیدن: more »