بازگشت

الان بعد از چند سال بابایی داره این مطالب رو مینویسه. خیلی وقته که وبلاگ منو به روز نکرده. چرا؟ شاید واسه اینکه ما اومدیم بجنورد و بابایی خیلی خیلی سرش شلوغه و خسته است و کار داره. از طرفی جای کامپیوتر هم خوب نیست و بابایی مدتهاست که سراغ کامپیوتر نرفته و از طرفی با اومدن گوشیهای هوشمند، بابایی و خیلی های دیگه وقتشون رو با گوشی میگذرونن. البته هیچ کدوم از این بهانه ها قبول نیست. بابایی به زودی یه عالمه عکس و مطلب از این ۴ سال گذشته میذاره. خیلی زود. و تازه من خودم هم میام و مطلب مینویسم. آخه من کلاس اولی هستم و الان میتونم یه عالمه چیزی بنویسم.

تازه میتونم از داداش کامیارم هم یه عالمه چیزی بنویسم. داداشم ۸ ماهه شده . وبلاگ نداره ولی من برای هر دو مطلب خواهم نوشت.

خیلی زود.